گنج

غزل شمارهٔ ۶۸

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ینی۳۳ بیت
ای شوخ نازپرور آشوب عقل و دینیطیب بهار خلدی زیب نگار چینی
کم مهر و زود خشمی گلچهر و شوخ چشمیطرار و دلفریبی طناز و نازنینی
عیدی از آن شر‌یفی روحی از آن لطیفیحوری از آن جمیلی نوری از آن مبینی
سروی ولی روانی جانی ولی عیانیماهی ولی تمامی مایی ولی معینی
در حلق تشنه کامان یک جرعه سلسبیلیدرکام تلخ عیشان یک کوزه انگبینی
آهوی مشک مویی طاووس بذله گوییشمشاد سروقدی خورشید مه جبینی
پروردهٔ بهشتی همشیرهٔ سهیلینوباوهٔ بهاری فرزند فرودینی
یک جویبار سروی یک بوشان تذروییک باغ لاله برگی یک دسته یاسمینی
یک مشرق آفتابی یک خانه ماهتابییک عرش روح قدسی یک خلد حور عینی
چون طعنهٔ رقیبان در هجر جانگدازیچون نکتهٔ ادیبان در وصل دلنشینی
همزاد روح پاکی گرچه زآب و خاکیعم زاد حور عینی گرچه ز ماء و طینی
از حلقهای گیسو داود درع سازیوز لعل روح‌پرور عیسای جم نگینی
تشویر نار نمرود از چهر پرفروغیتصویر مار ضحاک از زلف پر ز چینی
باک از خزان نداری گویی گل بهشتیارزان به کف نیایی مانا دُر ثمینی
بوسیدن لب تو فرضست برخلایقتا شاه راستان را مداح راستینی
فرمانده سلاطین جمجاه ناصرالدینآن کش سپهر گوید تو پور آتبینی
ای کز سنان سر پخش‌ آجال را ضمانیوی کز بنان زر بخش آمال را ضمینی
شاهنشه جهانی فرمانده مهانیآسایش زمانی آرایش زمینی
در رزم بی‌مثالی در بزم بی‌همالیدر عزم بی‌نظیری در حزم بی‌قرینی
مسجود شرق‌ و غربی‌ محسود روم‌ و روسیبنیان عقل و شرعی برهان داد و دینی
دارای تاج و گنجی داروی درد و رنجیمنشور دین و دادی منشار کفر و کینی
کوهی چو بر سمندی شیری چو با کمندیچرخی چو باکمانی دهری چو درکمینی
در حمله روز ناورد چابکتر ازگمانیدر وقعه پیش دشمن ثابت‌تر از یقینی
تندر چگونه غرّد تو گاه کین چنانیخنجر چگونه برّد در نظم دین چنینی
چون حزم زودیابی چون حلم دیر خشمیچون فکر دورسنجی چون عقل پیش‌بینی
با قدرت قبادی بافرهٔ فرودیبا شوکت ینالی با مکنت تکینی
با صولت کیانی با دولت جوانیبا همت بلندی با فکرت متینی
شاه ملک شعاری شیر فلک شکاریایام را یساری اسلام را یمینی
هم عقل را قوامی هم عدل را نظامیهم شرع را امانی هم ملک را امینی
هم مکرمت شعاری هم مملکت طرازیهم مسألت پذیری هم معدلت گزینی
بحر سحاب خیزی چون از بر سریریبدر شهاب تیری چون بر فراز زینی
ملک ترا هماره حق ناصر و معین بادزانسان که دین حق را تو ناصر و معینی
پیوسته بر سراپات از عرش آفرین‌ بادزآنروکه پای تا سر یک عرش آفرینی