غزل شمارهٔ ۱۶
زندهٔ جاوید کیست کشتهٔ شمشیر دوستدل که مرا در برست به که به زنجیر دوست
دیده عزیزم ولی یار چو گیرد کماندیده سپر بایدم کرد بر تیر دوست
پای به میدان عشق گر بنهی بنگریمردم آزاده را رشک به نخجیر دوست
در همه عالم دلی رسته نبینی ز بندصید گر اینسان کند زلف گرهگیر دوست
گردن تسلیم پیش آور قاآنیاور سر و جان میرود در سر تقدیر دوست