گنج

بخش ۱ - آسمان

۴۱ بیت
شب لطیف و ماه تابان دلبر استباد مشکین زمین پر زیور است
مرغ هوشم می‌پرد اندر سمادر فضای نور پاش جانفزا
گه شود همراه و یار اخترانگه رود تا آشیان کهکشان
هرچه بیند دلکش و پرتو نماستلعمهٔ برق تجلّیِ خداست
پرتوی بی ابتدا و انتهاقدرت و تصویر و معنای خدا
چیست این کائنات بی‌حساباین نظام و این کتاب مستطاب
این فضای آب رنگ بی‌کنارپرتو اندازان بی‌عدّ و شمار؟
این همه زربن لقا سیمین براننور پاش و چاپک و رقص آوران؟
این طبیعت، این یم آب حیات؟این حِکم این رازها، این معجزات؟
این چه اجرامند پرتاب و شرر؟این چه اکوانند پر از نور و فر؟
می‌زند آهسته پرش کهکشانهمچو لکلک بچه‌ای در آشیان
تاشود زو عالمی نو سرنماتاپرد با دیگران اندر فضا
می‌رود دمدار مانند سانرقص و دوران می‌کند در آسمان
شمع اندر دست و می پوید مُدامخانه بر دوش است و بی‌جا و مقام
می‌رود از در گهی بر در گهیدر میان آسمانان گمرهی
از کجا آید بدین رفتار و نازباچنین تاب و چنین زلف دراز؟
می‌نیابد راه او چشم بشرزان که کوتاه است مردم را بصر
می‌نهد پا بر اثیر و می‌دوددر فلک بهر سیاحت می‌رود.
دلستانی، ای همایون آسمان!جان‌فروزی، ای فضای بیکران!
سرحد و پایان ندارد این فضاپر ز اجرام است و پرتاب و ضیا
کی تواند گفت راز آسماناین زبان و این دهان مردمان!
ای سپهر نور ریز حقه بازکار تو و حال تو راز است، راز
حکمتت بی حد و پایان و کناراخترانت بی‌حساب و بی‌شمار
چیست این قانون قدرت اشتمال؟تاب و فیض و لطف رب ذوالجلال
گرچه چیزی نیست سالم از خلل[غیر] ذات لایزال ولم یزل
لیک نبود چیزکی محو تباهجمله موجودند اندر بارگاه
زو بیاید، باز می‌گردد بدوکُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ
اختران هم با چنین قدر اجلدر پی ایشان می‌تازد اجل!
تاکند هر پیر را از نو جوانمرگ را ایزد فشاند اندر میان
گر حقیقت خواهی ای مرد خدایاین طبیعت را همیشه آزمای
عارفانه یک نظر کن در سماتا بیابی بارگاه کبریا
لیک ای کرم زمین خاموش شوتابه راز آسمان هرگز مرو
در جهان بر قطرهٔ آبی نگرتا در او بینی هزاران جانور
حکمت یزدان به هر جا ظاهر استقدرتش بر هر چه بینم باهر است
پیش این اسرار و انوار و حِکمدم مزن هین از وجود و از عدم
نزد تو ای بحر ژرف بی‌کنارشرمسارم، شرمسارم، شرمسار
این حبوب بیشمار گوهرینعالمی‌ست از ملک رب‌العالمین
بلبلا، خاموش باش و دم مزننزد گل بنشین و پر بر هم مزن
تا کند هوشم سفر سوی سماتا شود در عشقِ راز او فنا
تا بخوانم ثم وجه الله راتا بیابد چشمم آن در گاه را
خود ندانم بعد ازین من چیستمبعد ازین من نیستم! من نیستم!
۱۲۹۵ ه.ق - ۱۸۷۸ م