بخش ۶ - نشأه جام سوم
بیا ساقی آن جوهر صاف و پاککه جمشید برد آرزویش بخاک
بمن ده که جمشیدیم آرزوستنه با ملک جمشیدیم من به اوست
بیا ساقی آن ساغر سینه سوزکه می سوزد از شوق آن جم هنوز
بمن ده که آتش بهستی زنمدر دین آتش پرستی زنم
بیا ساقی آن راح ریحان شمیمکه کیفیت اوست خلق کریم
بمن ده دلم را گره بر گشایبرویم در راز دیگر گشای
ازین بیش فکر دل ریش کنبجام سیوم نشأه ام بیش کن
که نطق از سیوم نشأه گویا کنمرموز دگر بر تو افشا کنم