گنج

شمارهٔ ۲

بگشای گوش هوش و بیا در سرای مابشنو کلام خسرو کشورگشای ما
«ساقی بیار بادهٔ سرخی برای ماتا بگذرد ز چرخ برین جای پای ما
در ساکنان هفت فلک خواب و خور نمانداز نالهٔ شبانه و از های های ما
معشوق جام می به کفم داد و گفت نوشوز خاطر غمین ببر این دم جفای ما
رحم آمدش به حال من و این سخن بگفتخوش باش بعد از این که ببینی وفای ما
از آتش جهندهٔ عشقت جهان بسوختیک شعله هم گرفت به طرف قبای ما
در زندگی گذر نکنی سوی ما ولیکرحمی به دل بیاور بعد از فنای ما
وقتی به ما گذر کنی ای سرو سیم تنما خاک گشته‌ایم و نیاید صدای ما
برخواستیم از سر کویت ز دست چرخیا رب که دیگری ننشیند به جای ما»