گنج

غزل شمارهٔ ۹۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: انتازهاست۱۰ بیت
هر دم ای گل از تو در گلشن فغان تازه استعندلیبان کهن را داستان تازه است
تا کدامین خسته را کشتی ز تیغ بی‌دریغزان که بر دامانت از خونش نشان تازه است
برقی از هر گوشه آهنگ گلستان کرد بازگوییا بر شاخ طرح آشیان تازه است
چون جرس در سینه می‌نالد دل زارم مگرنوسفر ماهی میان کاروان تازه است
خلقی از مژگان و ابرو کشته در میدان عشقترک سر مست مرا تیر و کمان تازه‌است
کاش آن سرو روان بهر تماشا آمدیتا به جوی دیده‌ام آب روان تازه است
ز امتحان صد ره فزون‌تر گشت و بازم زنده کردوه که با من هر زمانش امتحان تازه است
ایمنم از خون خود در عشق آن زیبا جوانکز خط سبزش مرا خط امان تازه است
عشق نیرنگی به کار آورده کز هرگوشه‌ایمنحنی پیری گرفتار جوان تازه است
من فروغی گشتم از ذوق لب او نکته سنجشکری را طوطی شیرین زبان تازه است