غزل شمارهٔ ۶۶
ساقی فرخنده پی تا به کفش ساغر استپیرو چشم خوشش گردش هفت اختر است
تشنه لب دوست را بر لب کوثر مخوانمطلب این تشنه کام آن لب جان پرور است
عارف خونین جگر تشنه لب لعل دوستواعظ کوتهنظر در طلب کوثر است
خیز و بجو جام جم سوی چمن خوش بچمکز نم ابر کرم دامن صحرا تر است
تا به خوشی میوزد باد خوش نوبهارجام می خوشگوار گر تو دهی خوشتر است
حرف خراباتیان از کرم کردگارذکر مناجاتیان از غضب داور است
سلسلهٔ شاهدان سلسلهٔ رحمت استمسالهٔ زاهدان مسالهٔ دیگر است
حلقهٔ ارباب حال حلقهٔ عیش و نشاطمجلس اصحاب قال مجلس شور و شر است
حالت لب تشنه را خضر خبردار نیستلذت لب تشنگی خاصهٔ اسکندر است
هم دل خسرو شکافت هم جگر کوهکنکز همه زورآوران عشق تواناتر است
هر کسی آورده روی بر طرف قبلهایقبلهٔ اهل نظر شاه ملک منظر است
داور نیکو نهاد ناصردین شاه رادآن که گه عدل و دادبر همه شاهان سر است
طبع سخاپیشهاش فتنهٔ دریا و کاندست کرم گسترش آفت سیم و زر است
سایهٔ الطاف شاه تا به فروغی فتادنظم فروغ افکنش زیور هر دفتر است