گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۷

مو به مو دام فریب دل دانای منیپای تا سر پی تسخیر سراپای منی
من همان روز که چشمان تو دیدم گفتمکه ز مژگان سیه فتنهٔ فردای منی
می خورم زهر به شیرینی شکر تا توبت شیرین دهن و شوخ و شکرخای منی
من و شور تو که از سلسلهٔ زلف بلندهمه جا سلسله دار دل شیدای منی
با سر زلف پراکنده بیا در مجمعتا بدانند که سرمایهٔ سودای منی
چشم بد دور که از صف زده مژگان سیهرهزن دانش و غارتگر کالای منی
گفتم از عشق تو رسوای جهانم تا چندگفت رسوای منی تا به تماشای منی
سر جنگ است تو را با همه عشاق مگردست پروردهٔ دارای صف آرای منی
زاده عبدالله فرزانه فروغی که به بحرگوید اندوختهٔ طبع گوهر زای منی
نیک‌بختی که بدو خسرو خاور گویدکه منم چاکر دیرین و تو مولای منی