غزل شمارهٔ ۴۶۳
رفتی بر غیر و ترک ما کردیای ترک ختن بسی خطا کردی
پیمانه زدی ز دست بیگانهاندیشهٔ خون آشنا کردی
سرخوش به کنار بلهوس خفتیبنگر که به اهل دل چهها کردی
جز با من دل شکسته در عالمهر عهد که بستهای وفا کردی
در عهد تو هر چه من وفا کردمپاداش وفای من جفا کردی
آبی نزدی بر آتشم هرگزتا بر لب آب خضر جا کردی
آنگه که قبای ناز پوشیدیپیراهن صبر من قبا کردی
بیچاره منم وگر نه از رحمتدرد همه خستگان دوا کردی
بی بهره منم وگر نه از یاریکام همه طالبان روا کردی
الا من که محکمش بستیهر بسته که داشتی رها کردی
تا غدرِ تو زد رَهِ فروغی را،هر فتنه که خواستی بپاکردی