غزل شمارهٔ ۴۵۱
وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: وختی۶ بیت
پرده برانداختی، چهره برافروختیمیکده را ساختی، صومعه را سوختی
من صفتی جز وفا هیچ نیاموختمتو روشی جز جفا هیچ نیاموختی
بر سر اهل وفا سایه نینداختیغیر متاع جفا مایه نیندوختی
تا دل من در غمت جامهٔ جان چاک زدچشم امید مرا از دو جهان دوختی
ای دم باد صبا خواجه ما را بگوبندهٔ خود را به هیچ بهر چه بفروختی
با تو فروغی مگر دم زده از درد خویشکز سخن ناخوشش سختتر افروختی