گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انشدهای۱۴ بیت
امشب ای زلف سیه سخت پریشان شده‌ایمگر آگه ز دل بی سر و سامان شده‌ای
گر ز دست تو به هر حلقه دلی لرزان نیستپس چرا با همه تاب این همه لرزان شده‌ای
هم گره بر کمر سرو خرامان زده‌ایهم زره بر تن خورشید درخشان شده‌ای
چون سواری تو که از شیوهٔ چوگان بازیبر سر گوی قمر دست به چوگان شده‌ای
تا کسی کام خود از مهرهٔ لعلش نبردبر سر گنج ز حسن افعی پیچان شده‌ای
چرخ حیران شده از دست رسن بازی توکه چسان بر سر آن چاه زنخدان شده‌ای
اهل معنی همه زین غصه گریبان چاکندبس که با صورت او دست و گریبان شده‌ای
نه به دیر از تو نجات است و نه در کعبه خلاصطرفه دامی به ره گبر و مسلمان شده‌ای
یک سر مو نگرفتند مجانین آرامتا تو این سلسله را سلسله جنبان شده‌ای
تا مگر تازه شود زخم جگرسوختگاندر گذرگاه نسیم از پی جولان شده‌ای
تا دگر دم نزند هیچ کس از نافهٔ چیندر ره باد صبا مشک به دامان شده‌ای
همه شاهان جهان حلقه به گوشند تو راتا غلام در شاهنشه دوران شده‌ای
آفتاب فلک جود ملک ناصردینکه ز خاک قدمش غالیه افشان شده‌ای
گر فروغی سخنت عین گهر شد نه عجبگر ثناگستر سلطان سخندان شده‌ای