غزل شمارهٔ ۴۰۴
بر صفحهٔ رخ از خط مشکین رقم مزنبر نامهٔ حیات محبان قلم مزن
تیغ عتاب بر سر اهل وفا مکشتیر هلاک بر دل صید حرم مزن
افتادگان بند تو جایی نمیروندمرغان بال بسته به سنگ ستم مزن
زلفی که جایگاه دخل خلق عالم استبر یکدگر میفکن و عالم به هم مزن
رنگی نماند پیش رخت هیچ باغ رابرقع بپوش و طعنه به باغ ارم مزن
گفتی که کام دیدی از آن چاک پیرهنپیراهن دریدهٔ من بین و دم مزن
در جلوهگاه دوست نگاهی فزون مخواهدر کارگاه عشق دم از بیش و کم مزن
بی ترک سر ز راه ارادت نشان مجوبی راهبر به کوی محبت قدم مزن
گر آسمان به کام تو گردد فروغیابر آسمان میکده جز جام جم مزن