گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ابدیدم۱۲ بیت
دوشینه مهی به خواب دیدمیعنی به شب آفتاب دیدم
شب ها به هوای خاک کویشچشم همه را پرآب دیدم
هر گوشه ز تیر غمزهٔ اودل خسته و بی حساب دیدم
از آتش شوق او به گلشنمرغان همه را کباب دیدم
یک نکته ز هر دو لعل او بودهر نشئه که در شراب دیدم
در هر سر موی صید بندشصد پیچ و هزار تاب دیدم
در هر خم عنبرین کمندشیک جمع در اضطراب دیدم
در عشق هر آن دعا که کردمیک جا همه مستجاب دیدم
دل های شکسته را ز وصلشیک سر همه کامیاب دیدم
آسایش جان اهل دل رادر کشمکش عذاب دیدم
طومار گناه عاشقان راسر دفتر هر ثواب دیدم
از بادهٔ چشم او فروغیمردم همه را خراب دیدم