غزل شمارهٔ ۳۳۰
امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردمتو خوب تر ز ماهی، من اشتباه کردم
دوشینه پیش رویت آیینه را نهادمروز سفید خود را آخر سیاه کردم
هر صبح یاد رویت تا شام گه نمودمهر شام فکر مویت تا صبح گاه کردم
تو آن چه دوش کردی از نوک غمزه کردیمن هر چه کردم امشب از تیر آه کردم
صد گوشمال دیدم تا یک سخن شنیدمصد ره به خون تپیدم تا یک نگاه کردم
چون خواجه روز محشر جرم مرا ببخشدگر وعده عطایش عمری گناه کردم
من هر غزل که گفتم در عاشقی فروغییک جاگریز آن را بر نام شاه کردم
شاه همه سلاطین، شایسته ناصرالدینکز قهر دشمنش را در قعر چاه کردم