گنج

غزل شمارهٔ ۳۲

وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)قافیه: ینرا۱۴ بیت
من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین راتو نهفته ای در لب خنده‌های شیرین را
من فکنده‌ام در دل عقده‌های بی‌حاصلتو گشوده‌ای بر رخ طره‌های پرچین را
من ز دیده می‌ریزم قطره‌های گوناگونتو زشیشه می نوشی باده‌های رنگین را
تا نشانده‌ام در دل ساق سرو و سیمینتچیده‌ام به هر دستی میوه‌های سیمین را
چون به چهر بفشانی چین زلف مشک افشانکس به هیچ نستاند بار نافهٔ چین را
تا به گوشهٔ چشمت یک نظر کنم روزیشب ز گریه تر کردم گوشه‌های بالین را
آتش هوای دل شعله زد ز هر مویمتا بر آتش افکندی موی عنبر آگین را
از رخ عرقناکت پرده را به دور افکنتا فلک بپوشاند روی ماه و پروین را
کارخانهٔ مانی در زمانه گم گرددگر ز پرده بنمایی زلف و خال مشکین را
با کدام بیگانه تازه آشنا گشتیکز همین سبب کشتی آشنای دیرین را
کشتهٔ تو در محشر خون‌بها نمی‌خواهدگر به خونش آلایی ساعد بلورین را
ای که بر سر از عنبر افسر شهی داریالتفات کن گاهی عاشقان مسکین را
گفتهٔ فروغی را مطرب ار نکو خواندبر سر نشاط آرد شاه ناصرالدین را
آن شهی که بگشوده بر سخن‌وران یک سرهم سرای احسان را هم لسان تحسین را