غزل شمارهٔ ۲۴۷
آتشزدگان ستم آب از تو نخواهنددل سوختگان غیر عذاب از تو نخواهند
فردای قیامت که حساب همه خواهندخونین کفنان هیچ حساب از تو نخواهند
گر بیگنهان را کشی امروز به محشرتقصیر تو بخشند و عقاب از تو نخواهند
گر خون محبان خوری از تاب محبتپاداش عمل در همه باب از تو نخواهند
قومی که جگر سوخته آتش عشقندشاید که به جز بادهٔ ناب از تو نخواهند
جمعی که به بیداریشان کام ندادیجور است که یک بوسه به خواب از تو نخواهند
تا چند ز خون مژه در کوی تو احبابصد نامه نویسند و جواب از تو نخواهند
مردم ز سیه چشم تو در میکدهٔ عشقمستند به حدی که شراب از تو نخواهند
هر جا که برآید ز غمت نالهٔ عشاقارباب طرب چنگ و رباب از تو نخواهند
الحق که غزالان سیه چشم فروغیحیف است غزلهای خوش آب از تو نخواهند