گنج

غزل شمارهٔ ۲۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ینمرا۹ بیت
وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مراتا به خرسندی ستاند جان غمگین مرا
دوش بوسیدم لب شکرفشانش را به خوابکاش بیداری نبود این خواب شیرین مرا
خون آهوی حرم را در حرم خواهند ریختمحرمان بینند اگر آهوی مشکین مرا
برکند از باغ بیخ نسترن را بی خلافگر ببیند باغبان آن شاخ نسرین مرا
چشم بد زان ترک یغمایی خدایا دور کنکز نگاهی کرد تاراج دل و دین مرا
مصلحت این است کز رویش نپوشم چشم شوقکز جهان پوشید چشم مصلحت بین مرا
گفتم از کار دل خود عقده کی خواهم گشودگفت وقتی می‌گشایی زلف پرچین مرا
گفتم آیا نخل امیدم به بر خواهد رسیدگفت اگر در بر بگیری سرو سیمین مرا
گفتم از خون فروغی دامنی آلوده کنگفت باید بوسه زد دست نگارین مرا