گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انسرزد۱۰ بیت
تا مه روی تو از چاک گریبان سر زدگفتی از جیب افق نیر رخشان سر زد
تا عیان شد رخ زیبای تو از چنبر زلفصبح امید من از شام غریبان سر زد
صبح نورانی دیدار تو طالع نشدهای دریغا که شب تیرهٔ هجران سر زد
هر کجا دم زدم از قد و رخ و زلف و خطتهمه جا سرو و گل و سنبل و ریحان سر زد
خط به گرد لب جان بخش تو می‌دانی چیستظلماتی که از آن چشمه حیوان سر زد
از سر خاک شهیدان تو ای سخت کمانعوض لاله همی غنچهٔ پیکان سر زد
صورت خوب تو از عالم معنی برخاستشعله آه من از سینهٔ سوزان سر زد
یارب از دوزخ هجران تو فارغ نشوندگر به جز عشق ز عشاق تو عصیان سر زد
خبر از حال اسیران محبت می‌دادناله‌ای کز دل مرغان گلستان سر زد
گر فروغی گنه عشق تو دارد غم نیستکاین گناهی است که از عالم امکان سر زد