گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۸

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه: امیگذارد۱۴ بیت
کسی پا به کوی وفا می‌گذاردکه اوّل سری زیر پا می‌گذارد
لبی تشنه لب داردم چون سکندرکه منّت بر آب بقا می‌گذارد
دلی باید از خویش بیگانه گرددکه رو بر در آشنا می‌گذارد
سری کی شود قابل پای قاتلکه از تیغ رو به قفا می‌گذارد
کسی می‌زند چنگ بر تار مویشکه سر بر سر این هوا می‌گذارد
کجا کام حاصل شود رهروی راکه کام از پی مدعا می‌گذارد
کجا می‌توان بست کار کسی راکه اسباب کامش خدا می‌گذارد
دل آخر ز دست غمش می‌گریزدمرا در میان بلا می‌گذارد
ز کویش به جای دگر می‌رود دلولی هر چه دارد به جا می‌گذارد
دو تا کرده قد مرا نازنینیکه بر چهرهٔ زلف دوتا می‌گذارد
دعای مرا بی‌اثر خواست ماهیکه تأثیر در هر دعا می‌گذارد
فتاده‌ست کارم به رعنا طبیبیکه هر درد را بی‌دوا می‌گذارد
سزد گر ببوسد لبت را فروغیکه در بزم سلطان ثنا می‌گذارد
عدو بند غازی ملک ناصرالدّینکه گردون به حکمش قضا می‌گذارد