غزل شمارهٔ ۱۶۳
آخر این نالهٔ سوزنده اثرها داردشب تاریک، فروزنده سحرها دارد
غافل از حال جگر سوخته عشق مباشکه در آتشکدهٔ سینه شررها دارد
مهر او تازه نهالی است به بستان وجودکه به جز خون دل و دیده ثمرها دارد
قابل ناوک آن ترک کمان ابرو کیستآن که از سینهٔ صد پاره سپرها دارد
گاهی از لعل تو میگوید و گاه از لب جامساقی بی خبران طرفه خبرها دارد
ناله سر میزند از هر بن مویم چون نیبه امیدی که دهان تو شکرها دارد
تو پسند دل صاحب نظرانی ورنهمادر دهر به هر گوشه پسرها دارد
تو در آیینه نظر داری و زین بیخبریکه به دیدار تو آیینه نظرها دارد
تیره شد روز فروغی به ره مهر مهیکه نهان در شکن طره قمرها دارد