گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۰

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایتوافتاد۱۵ بیت
در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاددلها به تظلم همه در پای تو افتاد
دل در طلب خندهٔ شیرین تو خون شدجان در طمع لعل شکرخای تو افتاد
کوثر به خیال لب میگون تو دم زدطوبی به هوای قد رعنای تو افتاد
یک طایفه هر صبح به امید تو برخاستیک سلسله هر شام به سودای تو افتاد
سودازده‌ای را که به جان دسترسی بوددر فکر خریداری کالای تو افتاد
یارب چه جوانی تو که پای دل پیراندر بند سر زلف سمن‌سای تو افتاد
خون همه عشاق وفاکیش جفاکشدر گردن بازوی توانای تو افتاد
بایست که از هیچ بلایی نگریزدهر خسته‌دلی کز پی بالای تو افتاد
ارباب هوس گرد لب نوش تو جمعندغوغای مگس بر سر حلوای تو افتاد
آن دل که به هر معرکه‌ای دادرسم بودفریاد که اندر صف غوغای تو افتاد
داد دل بیچاره‌ام امروز ندادیدردا که مرا کار به فردای تو افتاد
در مملکت حسن بزن سکه شاهیکاین قرعه به نام رخ زیبای تو افتاد
آگه ز صف‌آرایی دارای جهان شدچشمی که به مژگان صف‌آرای تو افتاد
سر حلقهٔ شاهان جهان ناصردین شاهکز حلقهٔ خوبان به تمنای تو افتاد
یک شهر درآمد به تماشای فروغیتا بر سر او شور تماشای تو افتاد