شمارهٔ ۸۴
مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخورکلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکنوین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
بیحضورش چند روزی دور گردون گر گذشتدائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای ز اسرار غیبباشد اندر پرده حکمتهای پنهان غم مخور
چون امید وصل او هر لحظه هست و ممکن استدر فراقش صبر کن با درد هجران غم مخور
حال ما در فرقت پیغمبر و اولاد اوجمله میداند خدای حال گردان غم مخور
فیض اگر سیل فنا بنیاد هستی برکندکشتی آل نبی داری ز طوفان غم مخور
در جهان گر از حضورش دور باشی فیضیاروز موعودش رسد دستت به دامان غم مخور