شمارهٔ ۷۴
بهر مهر تو به فردوس براتم دادندوز جهنم به ولای تو نجاتم دادند
در شب هجر تو بودم چو خضر در ظلماتتا که از چشمه شوق آب حیاتم دادند
سرخوش از دوستی آل پیمبر گشتمباده از جام تجلّی صفاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردندیعنی از نور ولاشان لمعاتم دادند
من همان روز ز اسلام شدم برخوردارکه به دل نور ولای حضراتم دادند
گر شدم عالم و عارف به ولاشان چه عجبمستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
فیض از اهل نجات است یقین میدانمگو چرا زانکه در این شیوه ثباتم دادند