گنج

شمارهٔ ۶۷

صاحب الامر مگر باز گذاری بکندراه بنماید و با عدل قراری بکند
در غمش هر در و لعلی که دلم داشت بریختمگر از گریه شادیش نثاری بکند
دوش گفتم بکند وعده وفا، قائم حقهاتف غیب ندا داد که آری بکند
عصر خالی شده از عدل بود کز طرفیمهدی از غیب برون آید و کاری بکند
ره ندارم بر او تا بدهم شرح غمشمگرش باد صبا گوش و گذاری بکند
وصل او یا خبر مرگ اعادی یا عدلیک دعائی ز کسی زین دو سه کاری بکند
تو در این غمکده ای فیض بمان روزی چندکه گذر بر سرت از گوشه کناری بکند