شمارهٔ ۳۸
ای تو ما را راحت جان الغیاثدردها را جمله درمان الغیاث
ای سر و سرکرده هر سرورینیست ما را بی تو سامان الغیاث
قائم آل پیامبر دستگیر!بی توایم افتان و خیزان الغیاث
کار شرع از دست شد، بیرون خرامتازه کن آئین ایمان الغیاث
عالمی گردید مالامال شراز جفا و جور و طغیان الغیاث
خون ما خوردند این دجالیانمهدی هادیِّ دوران الغیاث
فیض شد دل تنگِ صحرای فراقمونس دل راحت جان الغیاث