گنج

شمارهٔ ۳۵

ای هدهد صبا به سبا می‏‌فرستمتبنگر که از کجا به کجا می‌‏فرستمت
یعنی ز ما به مهدی هادی پیام برکو روز و شب دعا و ثنا می‏‌فرستمت
هر صبح و شام قافله‏‌ای از دعای خیردر صحبت شمال و سبا می‏‌فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیستمی‏‌بینمت عیان و دعا می‏‌فرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خرابجان عزیز خود به فدا می‌‏فرستمت
ای دل بیا که هاتف غیبم به مژده گفتبا درد صبر کن که دوا می‌‏فرستمت
ای فیض، جان به تحفه به نزدیک او ببربشتاب هان به وصل و لقا می‌‏فرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غمزینجا به آشیان بقا می‏‌فرستمت