شمارهٔ ۲۷
یا رب سببی ساز که آن ختم امامتباز آید و برهاندم از غم به سلامت
خاک ره آن یار سفر کرده بیاریدتا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستندعجز و گنه و دوری و غم رنج و ندامت
از شوق تو پر شد دل و در سینه نگنجدگر پرده در آن نعره زنم نیست ملامت
جان زنده جاوید شد از معرفت توحق کرد به ما این همه الطاف و کرامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسیما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بیحجت حق کار جهان راست نیایدپیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض از در تو دور شد از شومی اعداعصیان دگری کرده و بر ماست غرامت