گنج

شمارهٔ ۲۰

جز آستان امامم دگر پناهی نیستسر مرا به جز این در حواله‏گاهی نیست
چرا ز درگه آل نبی بتابم رویاز این بهم به جهان هیچ رو و و راهی نیست
مدار جهل به ایشان هر آنچه خواهی کنکه در شریعت ما زین بتر گناهی نیست
امام گر نبود در زمانه خرمن عمربگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
عنان بکش چو برون آئی ای امام زمانکه نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
چنین که از همه سو فیض فتنه می‏بینیبه از حمایت لطفش مرا پناهی نیست