گنج

شمارهٔ ۱۱۱

خیز تا چاره این غم به مناجات بریمحاجت خود به بر قاضی حاجات بریم
مقصد اصلی دل را که لقای مهدی استهمچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
از خدا خدمت او را به تضرع طلبیمبه مناجات مگر ره به ملاقات بریم
ما خود آن حال نداریم مقام تو کجاستمگر از رهگذرت پی به مقامات بریم
نارسیده به وصالت ز جهان گر برویمبس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه می‏بارد از این قصر مقرنس برخیزتا به ظلّ تو پناه از همه آفات بریم
در بیابان غمت گم شدن آخر تا چندره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم‏
کوس ناموس تو از کنگره عرش زنیمعَلَم مهر تو بر بام سماوات بریم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فرداهمه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
غیر جان چیست که تا در قدمش افشانیمغیر اخلاص چه داریم که سوغات بریم
فیض بیهوده مکن بر سر هر کوی خروشخیز تا چاره این غم به مناجات بریم‏