تماس آدم با حوا
آدم چو دید صورت زیبای دلفریبدر خویش یافت جانب او میل و اشتها!
گفتا که کیستی تو چنین بهر چیستی؟گفتا که آفریده حقّم کما تری
گفت ای خدای این چه جمال است و این چه حسن؟در روی او چو مینگرم میروم ز جا!
گفتش خدای بنده ای از بندگان ماستخواهی که مونس تو بود خِطبه کن ز ما
پس خِطبه کرد و خِطبه خدا خواند و عقد کردکابین قرار داد که آموزدش هدا
پس روی کرد جانب حوا ز روی مهرگفتا بیا به پیش من ای ماه دلربا
از حق ندا رسید که برخیز ای صفیرو جانب صفیه چنین است امر ما
گفتا که خیر، چون شود این گر تو طالبی!برخیز خود ز جای و به نزدیک ما بیا!!
برخاست آدم و سوی حوا روانه شدبا او زفاف کرد به ما شاء کیف شا!