گنج

غزل شمارهٔ ۸۹۸

رو بر در تو آریم رانی و گر نوازیجز تو کسی نداریم سازی و گر نسازی
ای چاره ساز هر چند سازی تو چاره مادیگر بتو گرائیم از بهر چاره سازی
از تو شویم‌آباد وز تو شویم ویرانشرمنده‌ایم تا کی ویران کنیم و سازی
خواهد دلم بهر دم جانی کند فدایتکو جان بی‌نهایت عمری بدین درازی
تا چند شویم از خود آلایش هوسهایارب لباس تقوی کی میشود نمازی
هرکس گرفته یاری ما و خیال جانانهر کس بفکر کاری مائیم و عشقبازی
چون رو نهد بمیدان در کف گرفته چوگاناز ما فکندن سر از دوست گوی بازی
بر پای او نهد سر جویای سر بلندیبر خاک او نهد رو خواهان سر فرازی
عمر دراز باید تا صرف عشق گرددبرفیض مرحمت کن یا رب بجان درازی