غزل شمارهٔ ۸۹۰
چون تو نبوده دلبری در هیچ بومی و بریدر هیچ بومی و بری چون تو نبوده دلبری
چشمی ندیده گوهری مانند تو در هر دو کونمانند تو در هر کون چشمی ندیده گوهری
هر جامه نیک اختری از مهر رویت مستنیزاز مهر رویت مستنیز هر جا مهی نیک اختری
هر سروری هر مهتری رام و اسیر و بندهاترام و اسیر و بندهات هر سروری هر مهتری
سوزیده هر بال و پری در آتش سودای تودر آتش سودای تو سوزیده هر بال و پری
گم گشته هر جا رهبری در راه بی پایان تودر راه بیپایان تو گم گشته هرجا رهبری
از باغ وصل تو بری کی فیض را روزی شودکی فیض را روزی شود از باغ وصل تو بری