غزل شمارهٔ ۸۸۸
یا من هو اقرب بی من حبل وریدیفی حبک فارقت قریبی و بعیدی
کندم دل از اغیار و بدادم به تو ای یارزان روی که قفل دل ما را تو کلیدی
من سافر لاید له زاد بلاغالا سفری عندک زادی و مزیدی
انعامک قدتم و احسانک قدغمعصیانک یا رب بنا غیر سدیدی
ان نحن عصینا فیه معترفو ناغفرانک یا رب لنا غیر بعیدی
تو دوختی آن را که بیهوده بریدیمهم دوختهٔ بیهدهٔ ما تو دریدی
چون خواهش تو خواهش ما را نگذاردخواهی به تو دادیم کن آن را که مزیدی
زیر قدم تو شد خاک سر فیضتا بشنود از تو شهدایی و عبیدی