گنج

غزل شمارهٔ ۸۳۶

بدل گفتم سوی دلبر نشان دهنشانی سوی عیش جاودان ده
نشان گفتا سوی او عشق و مستی استحجاب خود خودی ترک همان ده
شدم نا بر در میخانه عشقکه مسکینم مرا می رایگان ده
نخستم کن توانائی کشیدنتوانا چون شدم تا میتوان ده
روانم جفت کن با دختر زربطاق ابروی پیر مغان ده
بچشمم مست ساقی کرد اشارتکه یکساغر بدین بی خان و مان ده
گرفتم ساغری از وی کشیدمبگفتم یا رب از خویشم امان ده
بگفتا گر امان خواهی چو مردانطلاق این جهان و آنجهان ده
چوفیض از هر دو عالم رو بگردانبحق رو آر و ترک این و آن ده