غزل شمارهٔ ۷۴۷
خدایا مرا از من آزاد کنضمیرم بعشق خود آباد کن
سرم را بیاد خودت زنده کنروان مرا منبع یاد کن
بروی خودت باز کن دیدهامدلم را بنظارهات شاد کن
خرابم کن از مستی و بیخودیوجودم بویرانی آباد کن
بفردوس اعلام راهی نمابعلم لدنیم ارشاد کن
درونم باسرار معمور داربرونم بطاعات آباد کن
ز شیطان و نفسم پناهی بدهز جور اعادیم آزاد کن
بس اندوه و غم بر سر هم نشستگشادی بده سینه را شاد کن
بود فیض دربند خود تا بکیخدایا دلی از من آزاد کن