غزل شمارهٔ ۷۱۸
زان دهان حرفی فکندی در میانزان میان خلقی فکندی در گمان
زان دهان در میان جز حرف نیستزان میان هم نیست چیزی در میان
آن میان رمزیست باریک و دقیقوان دهان سریست مخفی و نهان
در دهان خود غیر حرفی نیست زیندر میان هم غیر موئی نیست زان
زان دهان هرگز کسی آگه نشدجز مگر حرفی که آید زان دهان
زان میان هرگز کسی واقف نگشتجز کمر گاهی که بندی در میان
عالمی پر شکر و پر قند شدبس که شیرینست حرف آن دهان
کرد اذهان خلایق را لطیففکر لطف آن میان اندر جهان
شور کردی فیض و مو بشکافتیدر حدیث آن دهان و آن میان