غزل شمارهٔ ۷۱۰
در دل هر ذره مهر جان ما دارد وطنمیکشد بهر گل جان خارهای جور تن
اینجهان و آنجهان از جان گریبان چاک کردتا دهد جا جان ما را در درون خویشتن
هر که قدر جان پاک ما شناسد چون ملکسجده آرد جان ما را ز آنکه شد جانرا وطن
خاک ما دارد شرف بر جان ابلیس لعینز آنکه این تن داد حق را آن ز حق دزدید تن
نور حق پنهان شد اندر خاک از چشم عدونور آتش دید در خود گفت کی باشد چومن
اجر چندین ساله طاعت رفت از دستش برونچونکه پا بیرون نهاد از انقیاد ذوالمنن
چون حسد برد و تکبر کافر شد رجیمدر پناه حق گریزای فیض زین دو همچو من
سعیها دارد بسی ابلیس در اهلاک ماتاتوانی سعی میکن در نجات خویشتن