غزل شمارهٔ ۶۹۷
گر شود روزی شبی کان ماهرا مهمان کنیمخویش را در مطبخ مهمانیش قربان کنیم
نیست ما را منزلی شایستهٔ او غیر دلخانهٔ دلرا بشمع روی او تابان کنیم
نیست مقصد جز گداز عاشقان معشوق رانزد او دلرا کباب و سینه را بریان کنیم
ما حضر باید که باشد بر مراد میهمانهرچه او خواهد ز ما او را بآن مهمان کنیم
گر شرابی خواهد از ما خون دل پیش آوریمآبی ار خواهد گوارا دیده را گریان کنیم
نیست ما را آب و نانی آب و نان ماست اوآب گردیم از خجالت گر حدیث نان کنیم
جان نباشد قابل آن تا نثار او شوددل شود از غصه خون کر ما حدیث جان کنیم
نیست حد ما که اندازیم سر در پاش فیضچون غبار ره شود در راه او افشان کنیم