گنج

غزل شمارهٔ ۶۹۰

طرفی نبستم زین جهان استغفرالله العظیمخسبیدم و شد کاروان استغفرالله العظیم
عمر عزیزم شد تلف اندر پی آب و علفکاری نکردم بهر جان استغفرالله العظیم
زین پس مگر سودی کنم تدبیر بهبودی کنمبگذشتها خود شد زیان استغفرالله العظیم
بیحد گناهان کرده‌ام بس جور و طغیان کرده‌امزین جرمهای بیکران استغفرالله العظیم
با این و آن گشتم بسی بردم بسر با هر کسیطرفی نبستم زین و آن استغفرالله العظیم
هرچند جویم من کنار زین عالم ناپایدارتقدیرم آرد در میان استغفرالله العظیم
هی هی نمیدانم چرا افتادم اندر این بلااین نکته شد بر من نهان استغفرالله العظیم
جان میرود سوی علا تن میرود سوی بلااز امتزاج این و آن استغفرالله العظیم
گاهی رهم دنیی زند گه سدرهٔ عقبی شودهم زینجهان هم زآنجهان استغفرالله العظیم
هر دم شوم نادم دگر گیرم گناهان را زسریا رب انت المستعان استغفرالله العظیم
از بس زدم بر توبه سنگ شد توبه من عار و ننگاز اصل جرم و جبر آن استغفرالله العظیم
از بس زدم بر توبه راه شد توبه بدتر از گناههر دم هم از این هم ز آن استغفرالله العظیم
زین عقدهای سست و مست زین توبه های نادرستلحظه به لحظه آن به آن استغفرالله العظیم
ده بار و صد بار و هزار ای فیض کم باشد بیارهر دم جهان اندر جهان استغفرالله العظیم