گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۹

مرا هرچند رانی دیگر آیماگر از پا در آیم از سر آیم
گرم از در برانی آیم از بامورم از بام رانی از در آیم
نیارم صبر کردن بی تو یکدمکه نتوانم بهجرانت بر آیم
فراقت سخت خونریز است و بیباکوصالت را کجا من در خور آیم
نه با تو میتوان بودن نه بی توندانم تا بعشقت چون بر آیم
بکش خنجر بقصد کشتن منکه تا رقصان به پیش خنجر آیم
نهم سر پیش تیغت بهر بسملبقربانت شوم گردت بر آیم
توئی خور منم از ذره کمترچو ذره از عدم هم کمتر آیم
مگر لطف تو دست فیض گیردو گرنه در رهت از پا در آیم