گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۶

دل میکنمت فدا و جان هماز تست اگر چه این و آن هم
دل را بر تو چه قدر باشدیا جان کسی و یا جهان هم
بر روی زمین ندیده چشمیماهی چو زتو بر آسمان هم
در ملک و ملک نظیر تو نیستدر هشت بهشت جاودان هم
جائی که نهی تو پای آنجاما سر بنهیم و قدسیان هم
مهمان شوی ار شبی مارا تودل پیش کشم ترا و جان هم
تا بر سر خوان به جز تو نبودمهمان باشی و میزبان هم
گم گشتهٔ وادی غمت رابی‌نام بمان و بی‌نشان هم
فیض از تو و جان و دل هم از تواین باد فنای تو و آن هم