گنج

غزل شمارهٔ ۶۴۹

از برکات حسن تو جذب مراد میکنمیاد خدای آیدم چون ز تو یاد میکنم
جلوه کنی چو بر دلم قیمت جلوه ترانیست همین که جان دهم بکله مراد میکنم
قبله جانم آن جمال هم بوصال و هم خیالغم بدلت چو میرسد هم بتو شاد میکنم
کار چو تنگ میشود بر دل و جانم از جهانروی شکفتهٔ تو یاد بهر گشاد میکنم
مونس و یار من توئی مصلح کار من توئیکار مرا بمن ممان زانکه فساد میکنم
نامه چه میفرستمت باد صبا چو میوزدجان بمشایعت روان از پی باد میکنم
در صفت تو جان من شعر چه‌سان توان نوشتفیض ز خویش میرود چون ز تو یاد میکنم