غزل شمارهٔ ۵۵۶
آفریننده جهان لبیکهرچه گوئی کنم بجان لبیک
سر فرمان نهادهام پیشتامر فرما مرا بخوان لبیک
گر بیا عبدیم خطاب کنیتا ابد گویمت بجان لبیک
گر ندائی کنی مرا پنهانمن هویدا کنم عیان لبیک
گر بمیرانیم دمی صد بارگویم ار خوانیم بجان لبیک
چون شود خاک ذره ذره تنمشنوی از گلم همان لبیک
در قیامت چو خوانیم گویدموبمویم یکان یکان لبیک
هرکه خواند زروی صدق تراآیدش فاش ز آسمان لبیک
هرکه ده بار گویدت یا ربگوئی اندر دلش نهان لبیک
گر بود عارف او برد ذوقیورنه گردد ذخیره آن لبیک
چو خوشست ایخدای روزی کناز تو در سرّ عاشقان لبیک
عاشقم کن بده خطاب و جوابتا برد فیض ذوق آن لبیک