گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۴

ای که با ما وعده‌ها کردی خلافاز وفا و عهد و پیمانت ملاف
وعده‌های تو دروغ اندر دروغلافهای تو گزاف اندر اندر گزاف
چند غم را سر بجان من دهیدر دل من بهر غم سازی مصاف
چند غم در دور من گرد آوریتا بگردم روز و شب آرد طواف
چند بافی بهر من از غم پلاسچند سازی بهر من از غم لحاف
گاهم از شادی لباسی هم بدوزبستری از شادمانی هم بباف
جان نخواهی برد از دست غمشفیض گفتم با تو حرف پاک و صاف