گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۴

روی دل سوی هوا کردم غلطجاده در راه خدا کردم غلط
چشم عقلم بود و بستم کاشگیکور بودم از عما کردم غلط
یا گمان بردم هوا هم رهبریسترهزنی را رهنما کردم غلط
دل نمیبایست بستن در هوادل چو بستم در هوا کردم غلط
کاشکی یکبار بودی یا دو باراندرین ره بارها کردم غلط
کاشکی یک یا دو جا بودی غلطگام و گام و جابجا کردم غلط
هیچ کس با من نمیگوید درستکز کجا این راه را کردم غلط
ای عزیزان روز روشن راه راستچشم بینا از کجا کردم غلط
بست چشم عقل را دست هوافیض را از هوا کردم غلط