گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۰

ای رهنمای گم شدگان اهدنا الصراطوی چشم راه روان اهدنا الصراط
در دوزخ هوا و هوس مانده‌ایم زارگم کرده‌ایم راه جنان اهدنا الصراط
بگذشت عمر در لعب و لهو بی خودیشاید تدارکی بتوان اهدنا الصراط
ره دور وقت دیر و شب تار و صد خطرمرکب ضعیف و جاده نهان اهدنا الصراط
غولی ز هر طرف ره وا مانده زندهآه از صفیر راهزنان اهدنا الصراط
نی ره بسوی سود و نه سوی زیان بریمای از تو سود و از تو زیان اهدنا الصراط
از شارع هوا و هوس در نمی‌رویمگاهی در این و گاه در آن اهدنا الصراط
رفتند اهل دل همه با کاروان جانما مانده‌ایم بی‌دل و جان اهدنا الصراط
گم گشت فیض و راه بجائی نمیبردای رهنمای گمشدگان اهدنا الصراط