گنج

غزل شمارهٔ ۴۹۴

توشه عام و بنده بنده خاصخدمتت را غلام با اخلاص
گر نوازیم از خواص شومور کشی در غمم ز خاص الخاص
هر که در چون تو شاهدی دل بستتا سر و جان بتاخت نیست خلاص
دو جهان شد مسخر حکمتتا که بر وحدت تو باشد ناص
می‌کشد هر کجا که میخواهدعاشقان را گرفته عشق نواص
هر دلی کو بدام عشق افتادنیست او را نه زان مفرنه مناص
شاهدان خلق را شهید کنندنه بر ایشان دیت بود نه قصاص
زانکه عشاق کشته عشقندعشق را جایز است قتل خواص
سخن فیض چون شکر گرددزان لب لعل گردهیش مصاص