گنج

غزل شمارهٔ ۴۷

ای کوی تو برتر از مکان‌هاوی گم شده در رهت نشان‌ها
سرگشته به برّ و بحر گردنداندر طلب تو کاروان‌ها
ای غرقهٔ بحر بی‌نشانیوان گمره وادی نشان‌ها
هر غم‌زده‌ای‌ست از تو محزونوز تست نشان شادمان‌ها
از تست زمین فتاده بی‌خودوز شوق تو شور آسمان‌ها
راهی به تو نیست جز ره عشقخاصان کردند امتحان‌ها
در عالم عشق سیر کردیمدیدیم یکان‌یکان نشان‌ها
دل بر سر دل فتاده مدهوشتن بر سر تن سپرده جان‌ها
نزد دلدار رفته دل‌هاسوی جانان روان روان‌ها
جان‌ها همه پا کشیده از تندل‌های همه کنده دل ز جان‌ها
سر بر سر نیزه‌های حسرتتن‌ها بر خاک جان‌فشان‌ها
هرکو از عشق گفت حرفیافتاد چو فیض بر زبان‌ها