گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۲

هدهدی کو که از سبا گویدخبر یار آشنا گوید
کو سلیمان که رمز منطق طیراز خدا گیرد و بما گوید
کو خضر تا که موسی جانرااز لدنا اشاره‌ها گوید
نوح کو تا که کشتی سازدمن رکب فیه قد نجا گوید
کو خلیلی که رو بحق آردلا احبی بما سوی گوید
کو کلیم اللهی لقا جوئیروبرو حرف با خدا گوید
کو مسیحی که مرده زنده کندخبری چند از سما گوید
کو محمد که سرّ ما او حیبا احبا و اولیا گوید
کو علی آن در مدینه علمتا ز حق شمهٔ بما گوید
یا چو جامی ز هل اتی نوشدرمزی از سرّ انما گوید
اهل بیت نبی کجا رفتندو آنکه ز ایشان حدیث واگوید
همدمی کو که آشنا باشدبا دلم حرف آشنا گوید
یا دل از مدعی نهان با اوچند حرفی بمدعا گوید
کو طبیب دلی درین عالمخستهٔ درد دل کرا گوید
تا بگوشم رسد ندای الستهر سر موی من بلی گوید
یا شوم مست بادهٔ توحیدتا سرا پای من خدا گوید
با دل از مدعی نهان با دوستچند حرفی بمدعا گوید
یا چو آن فانیان سبحانیبزبان خدا ثنا گوید
بس کن ای دل که حرف نازک شدفیض را گوی تا دعا گوید
شکوه بس فیض اهل دردی کوتا طبیبش از او دوا گوید