گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۸

یار را با تو کار خواهد بودکارها را شمار خواهد بود
هر چه پنهان بود شود پیدالیل جانرا نهار خواهد بود
آنکه خفته است شب چه روز شودآگه و هوشیار خواهد بود
هر که کاری نمیکند امروزحال فرداش زار خواهد بود
کار اگر زار باشدت فردابا خودت کار زار خواهد بود
بی‌حسابی که میکنی یک یکدر حساب و شمار خواهد بود
هر که با نفس خود جهاد نکردحسرتش بی‌شمار خواهد بود
هر که در کارهای خود نرسیدسخرهٔ انتظار خواهد بود
هر که میران کار خود سنجیدخاطرش را قرار خواهد بود
هر که مست شراب دنیا شدتا ابد در خمار خواهد بود
هر که مشتاق آخرت باشدرحمت او را نثار خواهد بود
اختیار ار بحق سپرد اینجامالک اختیار خواهد بود
ور بود اختیار را مالکسخرهٔ اختیار خواهد بود
در ازل شرم اگر نشد روزیشتا ابد شرمسار خواهد بود
این غزل در جواب مولانافیض را یادگار خواهد بود